حاج ملا هادي السبزواري

410

شرح مثنوى

( ( 2454 ) ) من شدم با او به چارم آسمان * مركز و مثوى خورشيد جهان ن 1162 12 - ك 388 32 مثوى : جا و مكان . ( ( 2455 ) ) خود عجبهاى قلاع آسمان * نسبتش نبود به آيات جهان ن 1162 13 - ك 388 32 خود عجبهاى قلاع آسمان : به حسب مقدارشان و انوارشان و حيات و علم و دوام و فعاليّت و غنا از اكل و شرب ، و بالجمله از وصّالى و راقعى در حيات دائمى و مانند اينها . و عجايب شمس را - كه يكى از نيّرات است - نمىتوانى احصا كنى ، چه جاى افلاك و فلكيات ؟ و ملاحظه كن كيفيت ضيائش را كه مقدار كواكب كه در شب جمعند ، اضعاف آن است ، و فاعل نهار نتوانند شد ، چه آن كيفيت در انوار آنها نيست ، به خلاف شمس كه مظهر فالق الاصباح و جاعل النهار است . جهان : مراد عالم عناصر و عنصريات است كه گاه حكما هم عالم گويند ، و اين را خواهند . مثل قولشان علم السماء و العالم . ( ( 2456 ) ) هر كسى دانند اى فخر البنين * كه فزون باشد فن چرخ از زمين ن 1162 14 - ك 388 33 فخر البنين : خطاب به مؤمن است ، به كلّ پسران آدم ، كه فخر مواليدند . و بنين از باب تغليب باشد . ( ( 2461 ) ) گر چه پيران را درين دور لئام * در دو موضع پيش مىدارند عام ن 1162 21 - ك 388 37 دور لئام : و « دور اين لئام » و « دوران لئام » كه در نسخ ديگر است ، صحيح نيست ، كه همين عام فاعل است . هر يكى تاريخ عمر ابدا كنيد پيرتر اوليست باقى تن زنيد ن ندارد - ك 389 5 اولى را : اشارت است به اينكه ادب و احترامى كه گفتيم به پير معنوى احرى است . بلكه واجب و متحتّم . مكر از آن اوست كو دارد درم بشنود آواز و گويد من كرم ن ندارد - ك 389 3 دارد درم : اين فرد در نسخهء صحيحه نيست .